میرم دستشویی
هر چه زور میزنم
هیچی بیرون نمیآد
نه از مقعدم
نه از مغزم ...
دستشویی جاییه که تو اون
آدم راههای نرفته رو میره
رازهای سر به مهر-ُ رمزگشایی می کنه
قصرهای باشکوه میسازه
خلاصه
واسه خودش زندگی قشنگی دست و پا میکنه و
میرینه توش!
لذت خوردن (نه غم)
لذت خوابیدن (نه تو قبر)
و از اینا مهمتر
لذت ریدن
(به همه چیز...)
عن ِ خوشکلا
چه رنگی داره و چه بویی میده ؟
عن آدمای بدترکیب
پولدارا و آدمای گدا – گشنه
عن سیاها – سفیدا ...
سنگ توالت
همه رو به یه چش میبینه !
سکوت و تمرکز
فکرهای بزرگ و کوچیک
راهحلهای عالی
و خب البته
گاهی
ترکوندن توالت!
یه جورایی شبیه همان
توالت و قبر
اما
فشار این یکی استخونای آدمو خرد میکنه
توالت قربونش برم
فشار-ُ به کلی از رو آدم برمیداره !
به توالت میگم عزیزم
نمیشه که همش من یه چیزی به تو بدم
یه بارم تو یه چیزی به من بده
لقمه میپره تو گلوش!
فقط تو توالته
که حتا هر آدم ضعیفی
میتونه دنیا رو فتح کنه
سنگ توالت
تخت پادشاهیه
که هر آدمی
حداقل روزی یه بار
جلوس میکنه روش!
گاهی لازمه
باد معده رو کنترل شده بیرون داد
خودمونی، بین خودمون
آدم و توالت!
تو هر توالتی
یه پنجرهی کوچیک هس
که یه گوشهی آسمونو قاب گرفته
یه قاب آبی در روز
یه قاب پرستاره تو شب
موهبتی
واسه نفس کشیدن
بهرهمندی از هوای آزاد ...
فقط سنگ توالته
که ته و توی همه رو میبینه و
هیچی به هیشگی نمیگه
اون وقت ما
اگه یه خشتک پاره ببینیم
دنیا رو خبر میکنیم!
سقفش کوتاس
توالت
اما دلش بزرگه !
با پیژامه و دمپایی
با کت و شلوار
لُخت
اصلاح کرده و اصلاح نکرده ... ؛
تشریفات نداره دستشویی
بهشَم برنمیخوره
هر جوری بری سراغش - هر وقت
اذن دخول میده بهت!
بعضیآ پشت دیوار
با خودشون صفا میکنن
کنار رودخونه بعضیآ
تو دل جنگل ...
از رو ناچاریه (اینو همه میگن)
آخه هیج جا توالت نمیشه!
عجب ناکسیه توالت
بعضیا توش ذکر میگن
بعضیا زنا میکنن.
یحتمل کسی توش به دنیا نیمده
اما حتما"
خیلیا توش ریق رحمتو سرکشیدهن!
هرجا واسه هرکی هروقت
یه جاس فقط که آدم میتونه خودشو خالی کنه
توالت ...